چه لغت بیمناک و شورانگیزی است ؛ از شنیدن آن احساسات جانگذاری به انسان دست می دهد.........مرگ همه ی هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می کند :نه توانگر می شناسد نه گدا ، نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور را در پهلوی یکدیگر می خواباند، تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیدادگری خود دست می کشند . بیگناه شکنجه نمی شود ...........اگر مرگ نبود همه آرزویش را می کردند ، فریاد های نا امیدی به آسمان بلند می شد ، به طبیغت نفرین می فرستادند. اگر زندگانی سپری نمی شد چقدر تلخ و ترسناک بود . هنگامیکه آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده ی جوانی را خاموش کرده ، سر چشمه ی مهربانی خشک شده ، سردی ، تاریکی و زشتی گریبا نگیر می گردد ، اوست که چاره می بخشد ، اوست که قد خمیده ، سیمای پرچین ، تن رنجور را در خوابگاه آسایش می نهد . ای مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته بار سنگین آنرااز دوشبر می داری ، سیه روز تیره بخت سرگردان را سر و سامان می دهی ، تو نوشداروی ماتم زدگی و ناامیدی هستی ....... تو از کاروان خسته و درمانده ی زندگان مهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی می رهانی ، تو سزاوار ستایش هستی ، تو زندگانی جاویدان داری ( صادق هدایت)
۳ نظر:
ناشناس
گفت...
زندگی تعداد نفسهایی نیست که میکشیم بلکه تعداد لحظات خوبی است که در ان به سر میبریم.
کاش میدانستین!! زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست! حاصلش تن به قضادادان و پژمردن نیست! اضطراب و هوس ودیدن و نادیدن نیست.. زندگی جنبش و جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات.... تا به جاییکه.. خدا می داند....
۳ نظر:
زندگی تعداد نفسهایی نیست که میکشیم
بلکه تعداد لحظات خوبی است که در ان به سر میبریم.
سلام
حالا برای مرگ که نوشتی. یکی هم برای زندگی بنویس.
کاش میدانستین!!
زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست!
حاصلش تن به قضادادان و پژمردن نیست!
اضطراب و هوس ودیدن و نادیدن نیست..
زندگی جنبش و جاری شدن است از تماشاگه آغاز حیات....
تا به جاییکه..
خدا می داند....
خیلی جالب و عالی بود
موفق و سربلند باشید
ارسال یک نظر