۱۳۸۸ مرداد ۲۷, سه‌شنبه

رویا
از کویر گرم و تبدار که به مدد رویا های متمدن امروز
به دامن مفرح و رنگ رنگ فرنگستان پر می کشی
میدونی چیه که سختت میاد؟... اینکه ناگهان بزن پس کله ات که
پا شو خواب بسه!!
حالا بیدار شده نشده یادت هم بیاد که سالی است می خوای
سری به وبلاگت هم بزنی !! چه شود؟!
همین که میبینید!
راستی اینم همون دشت و دمن
به خواب رویت شده!
امید که شماهم!!!!

۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه


عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم /همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان /جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدیگر ویرانه می کردم /عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم /که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم /نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پو شیده از صد جامه رنگین / زمین و آسمان را واژگون جانانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان / هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش /بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم / عجب صبری خدادارد / چرا من جای او باشم / همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد /وگر نه من بجای او چون بودم یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / عجب صبری خدا دارد
.