۱۳۸۷ اسفند ۲۵, یکشنبه


عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم /همان یک لحظه ی اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان /جهان را با همه زیبایی و زشتی بروی یکدیگر ویرانه می کردم /عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم /که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم /نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پو شیده از صد جامه رنگین / زمین و آسمان را واژگون جانانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان / هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / اگر من جای او بودم / که می دیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش /بجز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم / عجب صبری خدادارد / چرا من جای او باشم / همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد /وگر نه من بجای او چون بودم یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم / عجب صبری خدا دارد / عجب صبری خدا دارد
.

هیچ نظری موجود نیست: